صدای وفادار - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:06
تنها صداست که یک عمر صادقانه همراه ماست وگرنه مفاصل، ماهیچه ها، بینایی، قلب، رنگدانه های مو و این پوست لعنتی خائن به بدترین نحو ممکن گذر عمر را نمایان می کنند. تنها صداست که وفادار, می ماند...
آدم های زندگی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:06
... اما برای من آدمهای زندگی, ام خیلی خیلی مهم هستند. چه آنهایی که نزدیک اند یا دور، چه حقیقی باشند یا مجازی، چه هنوز ارتباط داشته باشیم یا در سالهای دور جا مانده باشیم. همین که کسی از زندگی, من گذر کرده باشد و ردی ولو کمرنگ از او به جا مانده باشد، برایم مهم می شود و دوست دارم از زندگی, اش بدانم. از...
در این 43 روز - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:06
بعد از 43 روز که با دلی آرام، قلبی مطمئن، ضمیر شاد بود یا روح؟! سر خانه و زندگی ام برگشتم تا دو روز بعدش مثل گربه ای که در محل جدیدی از توی گونی رها شده باشد اطرافم را می کاویدم.یک وجب خاکی که روی همه
یک درونگرا - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:06
آدم ها در دو گروه درونگرا, و برونگرا متولد نمی شوند. ویژگی کم حرف بودن یا پرحرفی وابسته به ژن نیست.برونگراها را نمی دانم اما سدهای شنیداری که آدم ها در مقابل خودشان کشیده اند، مرا کم حرف و درونگرا, کرده
توقف زمان - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:06
یک هفته ست که دوباره با بچه ها آمده ایم خانه شمال تا آخرین روزهای تعطیلات تابستان را به غنیمت بگیرم. اگر می شد زمان را متوقف کرد، من در همین زمانی که هستم دکمه توقفش را می زدم. حداقل برای چند ماه بیشت
من مانده ام و افسوسی بی پایان - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:06
گاهی درونم چیزی مثل یک تندیس بلوری می شکند و فرو می ریزد. این تندیس گاهی یک اعتقاد است، گاهی ترس، یک باور، ایمان داشتن به کسی، دوست داشتن و یا یک ارزش.شاید به بالا رفتن سن مربوط باشد و دنیا دیده گی بی
مادرانه - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:06
در سالن شماره ۳ قطار مشهد- تهران نشسته ام و سعی می کنم کتاب «کافکا در کرانه» را که از «پردیس کتاب مشهد» و به همین منظور خریده ام را بخوانم . هر پاراگراف که تمام می شود، نگاهی گذرا و دوباره به آن می ان
ریتم کند این پاییز - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:06
پاییز, برایم با هیجان و سراسیمگی آغاز شد و حالا با یک ریتم آرام و کند دارد می گذرد.آقای خانه حدود یک ماه است به ماموریت کاری رفته. توفیق است یا نه، نمی دانم! اما از قضا این ماموریت او را به زادگاهش در
مجنون وار - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:06
عاشق که باشی، مجنون, بودن اصلا عجیب نیست. پس هیچ تعجبی ندارد که امروز صبح پرواز شازده را تا رسیدن به مقصد لحظه به لحظه رصد کردم! اطلاعاتی را که من ثبت کردم، جعبه ی سیاه ندارد!
آدم اینجا تنهاست ... - تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 16:54
دخترک کتاب اجتماعی اش را آورده تا ازش سوال بپرسم. جواب یکی از سوالها این است که:" اجتماعی بودن در سرشت انسان وجود دارد و تنهایی باعث آزردگی اش می شود"با گذشت چند میلیون سال از پیدایش بشر، با تشکیل خان
معجزه بهار - تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 16:54
دیگر یقین پیدا کردم که بهار معجزه ای در آستین دارد. دلم جوانه های کوچک سبز زده. گمان نمی کردم از چاه تاریکی که شش ماهه دوم سال گذشته در آن افتاده بودم بتوانم بیرون بیایم. حال دلم بی آنکه چیزی تغییر کر
عید 97 - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 22:20
اگر توانسته باشم از افسردگی فرار کنم، قطعا عذاب وجدان یقه ام را ول نمی کند! عذاب وجدان بابت اینکه یکماه و نیم اجازه دادم پستی که از حال بدم نوشتم بالاترین پست باقی بماند، عذاب وجدان بابت همدلی و دلسوز
همکارهای قدیمی - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 22:20
یک فنجان چای که سوغات کرمانشاه است با یک عدد شیرینی پادرازی، سوغات مشهد را می خورم و به تغییرات (صعودی و غالبا نزولی) برخی فاکتورها از چند سال قبل تا امروز فکر می کنم. فاکتورهای اقتصادی، اجتماعی ، اخ
نشانه های کوچک انسانیت - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 22:20
یک نشانه های به ظاهر کوچکی هستند که اگر در رفتار کسی ببینم، ندیده و نشناخته نسبت به آن شخص اعتماد کامل پیدا می کنم. علائمی که شاید از نظر عقلای همیشه در صحنه حتی نشانه ی کم عقلی باشد. دیروز وقتی دنب
انگیزه - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 22:20
هنوز هیچ تکنولوزی ارتباطی نتوانسته به اندازه وبلاگ در دلم جا باز کند. اگر نمی نویسم، دلیلش گرفتاری یا دل مشغولی های دیگر نیست. کسانی که مرا می شناسند و تلگرام و اینستای مرا دارند این را حتما تایید می
باران پاییزی - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 22:20
باورم نمی شود که تاریخ آخرین نوشته ام مرداد بوده! زمان چقدر زود می گذرد (برای من)! باران صبحگاهی و هوای خنک پاییزی سرمستم کرده. پنجره ها را باز کرده ام، گلدان شفلرا و کاج را شسته ام تا آنها هم باران ر
بهشت خداوند صبور - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 22:20
می دانید چرا فکر می کنیم خدا برای برآورده ساختن آرزوهایمان صبرش زیاد است؟! برای اینکه خدا ازلی ست. اما حتی اگر با درک محدود و ناقص خودمان وجود خدا را از میلیاردها سال قبل که دست به کار آفرینش شده نیز
مشاور درونم - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 22:20
تا به حال هیچوقت به یک مشاور روانشناس مراجعه نکرده ام اما یک روانشناس تمام وقت بی جیره و مواجب دارم که هر لحظه اراده کنم مقابلم حاضر نشسته. من حرف می زنم و او گوش می دهد. گاهی از ترس هایم برایش می گوی
سه بار فراموش نشدنی - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 22:20
پشت این صفحه سه بار به شدت اشک ریختم یکبار از شدت اندوه وقتی وبلاگ "دیار قریب غربت" و نوشته های آقای محمد مهدی سامع را می خواندم که از خاطرات دوران جنگ و جانبازی اش نوشته بود. یکبار از حسی توصیف نشدن
من و او - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 22:20
وسط این همه اخبار تلخ و وضعیت نابسامان اقتصادی و چشم انداز ناامیدکننده از آینده، یک زنی هم هست که همیشه از من طلبکار است. بهانه گیری می کند. دلش می خواهد همین الان ببرمش قشم. اصلا همه جزیره های خلیج ف

برچسب‌های محبوب

مهر آمد | نظریه نسبیت | من هستم