من هستم !
-
تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 4:01
من هستم! جایی نرفتم، قرار هم نیست جایی بروم، مایوس نیز نشده ام، نصف حواسم همیشه به وبلاگ و دوستان وبلاگی قدیمی و جدیدم است، یواشکی به وبلاگ های تان سر هم می زنم. نشان به آن نشان که لیلا در مورد خستگی و دلزدگی از تکنولوژی ارتباطات نوشته و اینکه چقدر مطالعه به او آرامش می دهد. مژگان از روزگار پر رونقی...
ذوق مرگ از بیکاری
-
تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 4:01
داشتم کتاب ریاضی سال دهم (رشته ریاضی فیزیک) و درسنامه های کتاب "سیر تا پیاز" شازده را می خواندم تا وقتی از کلاس زبان برگشت، بتوانم برای امتحان ریاضی فردا همپایش درس بخوانم (متاسفانه اینطور عادت کرده) ، که خبر تعطیلی دبیرستان ها را دادند. دخترک هم از دیروز تعطیل است و رفته با دختر همسایه بازی کند. آق...
دنیای عجیب
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 4:12
دنیا جای عجیبی ست و زندگی نیز ... رسانه ها و ابزارهای ارتباطاتی را که ورق می زنی، یک گوشه اش تصویر کودکی قربانی جنگ، دلت را به درد می آورد و صفحه ای دیگر از دیدن بافتنی هایی رنگ به رنگ که زنی خوش ذوق بافته و به تن گلدان های کاکتوسش پوشانده لذت می بری. این صفحه فیلم سورپرایز کردن جالب عروس خانم توسط ...
نظریه نسبیت
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 4:11
از نظریه نسبیت اینشتین که می گوید زمان و فضا به همدیگر مربوط اند، چیزی سر در نمی آورم اما همینقدر می دانم مدتی ست در مکانی از فضا قرار گرفته ام که زمان برای من روی دور بسیار تند و به ازای هر ساعت، یک دقیقه می گذرد! آنهایی که از خیلی وقت قبل یادداشت های این زن دهه چهلی را می خوانند خوب به خاطر دارند ...
... بازجوید روزگار وصل خویش
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:48
یکی از کارهایی که برایم جذابیت دارد این است که وقایعی را که طی نت گردی و بطور اتفاقی از آن مطلع می شوم و یک جورهایی ممکن است به من ربط داشته باشد یا برایم مهم باشد خصوصا وقتی چهره های آشنا را در عکسها می بینم و می شناسم، مثلا یک رویداد فرهنگی- اجتماعی ، برگزاری کنسرت یا تئاتری در شهرم، گزارش خبری، ....
از احوالات دلم
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:48
دلم بی دلیل گرفته. بی دلیل ِ بی دلیل هم که نه، اما فقط چند تکه ابر خاکستری ست. در صورتی که قبلا وقتی آسمان آن تیره تر از اینها هم بود، باز دلم منفذی پیدا می کرد که از پشت ابرها بیرون بیاید. شاید بهتر باشد بگویم دلم کوچک شده، گنجایش اش تمام شده، به هر بهانه ی کوچکی زود می گیرد. تابستان دارد تمام می ش...
از اسرار جهان
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:48
سه شنبه تصمیم داشتم یک پست بگذارم و از دوستان در مورد سفر به اصفهان راهنمایی بگیرم. جاهای دیدنی اصفهان را که از هر توریست در اقصی نقاط جهان سوال کنی مثل بلبل جواب می دهد اما بیشتر می خواستم در مورد رستوران های سنتی خوب برای خودمان و فست فود برای بچه ها سوال کنم که ورق برگشت. سفرمان کنسل شد و به جای ...
زنده باد مامان
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:48
همیشه دوست داشتم مادرم مثل مادر همکلاسی ام که خانم فلان سرهنگ بود یا مامان آن یکی که آرایشگر بود، بی حجاب باشد با ناخن های همیشه لاک زده و رنگ موی بلوند. اهل سینما رفتن و رقصیدن. خب دوران طاغوت بود و این انتظار خیلی دور از واقعیت نبود. اما مادرم تا حدودی مذهبی بود . این "تا حدودی " یعنی اینکه حجابش ...
اولین نفر آپدیت اینستاگرام
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:48
مطمئنم اولین نفری که پی برد عکسهای اینستا را می شود زوم کرد من بودم. چون بعد از میلیونها مرتبه که زوم می کردم و کنف می شدم باز هم فراموش می کردم و ناخودآگاه روی عکس زوم می کردم. چهارشنبه بود که طبق معمول به اشتباه روی عکسی از صفحه دکوراسیون منزل زوم کردم و در کمال تعجب عکس را با چنان بزرگنمایی دیدم ...
جرقه و بشکه ی باروت و سفر
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:48
همانطور که قبلا هم گفته ام آقای خانه همیشه روی بشکه ی باروت نشسته و منتظر یک جرقه ست برای انفجار! من هم همیشه در نقش سطل آب یخ برای خاموش کردن فتیله ی بشکه. اما یک وقتهایی مثل همین شنبه ای که گذشت، هنگام عبور از عرض خیابان و در غیاب سطل آب یخ، بشکه ی باروتش با جرقه ای که یک موتور سوار می زند منفجر م...
مهر آمد!
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:48
نظم دوباره به زندگی ما برگشت! بیدار شدن های ساعت 9 و 10 و نیم ساعت غلتیدن توی تختخواب، جایش را به پریدن اجباری از خواب با زنگ گوشی در ساعت 6 داده. زمان خوابیدن های ساعت 2 و 3 نیمه شب به ساعت 10 شب تبدیل شده. صبحانه ی مفصل و با اشتهای ساعت 11 به صبحانه ی یک لقمه ای و بی اشتهای ساعت 6 و نیم تبدیل شده....