مرغ زیرک - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 22:20
مقدمه :نمی دانم چرا از میان همه ی کارهایی که بندرت دلخواه و اغلب بالاجبار انجام می دهم، دیوار وبلاگم اینقدر کوتاه شده!یعنی بینوا حتی به اندازه ی حذف نیم ساعت از خواب بعدازظهرم هم سهم ندارد. خیلی چیزها
جواب کامنت - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 18:58
این مطلب را در پاسخ به سوال نسیم نوشتم که بیشتر از گنجایش زیرنویس کامنت شد و اینجا می ذارم شاید مورد استفاده دیگری هم قرار بگیره اینها در حد تجربیات ناچیز من در این مدت هست: از نظر هزینه به نظر من برای تعداد بیشتر از دو نفر و برای مدت اقامت بیشتر، اجاره روزانه آپارتمان مقرون به صرفه تره. آپارتمان یک
خاله بازی - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 18:58
مهمان بودم (با میزبانی دوستِ دوستم و مامانش) سالاد گرجی: خیار و گوجه درشت خرد بشه با پیاز و فلفل دلمه و پیازچه و ریحون. سس: مایونز همراه با گردوی چرخ شده میزبان بودم( فاطمه، دوست دخترک مهمان مان بود). با دوستم از شوری درست کردن عقب نموندیم! من و دوستم که همسایه ایم میزبان بودیم(ایرینا و میز
سرزمین سبز - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 18:58
کمی دورتر صدای مبهم رعد می آید، آسمان ابری ست، پرنده ها غوغا به پا کرده اند، تنها صدایی که شنیده می شود صدای دست باد است که برگها را به شدت تکان می دهد و چهچه پرشور پرنده ها . ابرهای خاکستری دارند نزدیک می شوند، یقین دارم تا چند دقیقه دیگر، مثل شبهای گذشته باران شدیدی می بارد. چشم انداز اتاق خواب ان
یک حجم دلتنگی - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 18:58
همسرم که با شازده آمد و بعد از ده روز برگشت، حجم بزرگی از دل مرا هم با خودش برد. حالا مفهوم "توی دلم خالی شد" را کاملا درک می کنم.دلتنگی همراه با اضطراب اینکه مسئولیتی بیشتر از توانم بعهده گرفتم. این ده روز خیلی عالی بود (خیلی بهتر از گذشته که همیشه با هم بودیم و قدرش را نمی دانستیم، کنار هم بودیم ا
دیدار به موقع ! - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 18:58
تصویری که از دختردایی مادرم در ذهن داشتم به بیش از سی سال قبل برمی گردد. آن هم در حد سلام و علیک در یک مجلس یا خیابان. رفت و آمدی نداشتیم. از خاطرات خودم و تعاریف دیگران همینقدر از او شناخت داشتم که یک زن زیبا، خوش تیپ و خوش لباس، بسیار قوی و سخت کوش است و از هر انگشتش یک هنر می ریزد. همینطور هم بو
چند تا عکس - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 18:58
کلیساهای مجموعه سامبا قورمه سبزی در اینجا حکم غذای تجملاتی را دارد یکی از نعمت های اینجا میوه ی خوب و ارزونه. شلیل و هلو کیلویی یک لاری (حدود 1500 تومن) و زردآلو دو لاری یکی از چیزهایی که در تفلیس توی ذوق می زند، خانه های مخروبه اما مسکونی و آپارتمان های بسیار قدیمی ست که اغلب داخل آنها باز
شغل جدید - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 18:58
از یک موضوعی برایتان ننوشته بودم! علتش این بود که اول می خواستم خودم را محک بزنم تا اگر توانایی یا پشتکاری برای ادامه اش داشتم، بعد برایتان بگویم. اعتقادی که مادرم در 40 سال قبل داشت را امروز و در این گوشه از دنیا کاملا درک می کنم. معتقد بود بلد بودن یک حرفه یا هنر به معنی این است که نان تان همیشه د
به امید صلح - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 6:07
دیروز از بهشتی که رفته بودم نوشتم و چند تا عکس گذاشتم اما با شنیدن اخبار و حوادث تلخی که در وطنم رخ داد دیگر دست و دلم یاری نمی کردند. خشونت، ترور و از بین رفتن همان امنیت نسبی برای خانواده، خویشان، دوستان و مردمم که کم زخم نخورده اند طی این سالها، قلبم را به درد می آورد. اما شاید نوشتن از انسانیت
تکه ای از بهشت - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 6:07
در باره وبلاگ:1- اينجا را به عنوان گوشهی دنجی انتخاب كردم تا در آن بتوانم با صدای بلند فكر كنم بی هيچ ادعای ديگر2- کامنتها بخش جذاب وبلاگ است برای من. نوشتن کامنت هم به همان اندازه برایم لذتبخش است مخصوصن برای دوستان همفکری که به تدریج درک متقابلمان از هم عمیقتر شده.ولی بیاییم برای گسترش ارتباط مجاز...
احتیاج، مادر اختراع است - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
در باره وبلاگ:1- اينجا را به عنوان گوشهی دنجی انتخاب كردم تا در آن بتوانم با صدای بلند فكر كنم بی هيچ ادعای ديگر2- کامنتها بخش جذاب وبلاگ است برای من. نوشتن کامنت هم به همان اندازه برایم لذتبخش است مخصوصن برای دوستان همفکری که به تدریج درک متقابلمان از هم عمیقتر شده.ولی بیاییم برای گسترش ارتباط مجاز...
اصلاحیه - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
حالا که چند روزی ست خواهر بزرگه آمده پیش ما، وقتی از احساسم نسبت به مادربزرگم برایش گفتم، گفت که او، (مادربزرگم) وقتی خانواده اش به روسیه مهاجرت می کنند، نوزاد بوده. حالا می فهمم که او فرهنگ 18 ساله ای را با خودش به ایران آورده بود. دیروز خینگالی درست کردم. خینگالی جزو غذاهای گرجی ست که مادربزرگم هم...
آرامش بعد از طوفان - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
باران روی سقف ایرانیتی* بالکن طبقه پایین ساز تندی می زند، برگهای سبز و تازه درختان با آن می رقصند، لباسها با صدای ملایمی در ماشین لباسشویی می چرخند، دخترک خوابیده، خواهر بزرگه پیام های تلگرامی اش را می خواند و من بعد از پشت سر گذاشتن روزهایی پر استرس و دوندگی های منتهی به بن بست های پیاپی برای ادامه
به اشتراک گذاشتن تجربه - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
در بدو ورود به تفلیس، ابتدا دخترک را در مدرسه ایرانی ثبت نام کردم و بعد در مورد مدارس بین المللی اینجا برای شازده تحقیق کردیم. تفلیس چند تا مدرسه بین المللی دارد (هر بار که از امکانات تحصیلی خوب این کشور کوچک که تا همین چند سال گذشته درگیر جنگ بوده حرف می زنم، از اینکه در گروه امن ترین کشورهای جهان
عکس - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
برای سفره هفت سین سبزه پیدا نکردم اما بعد از تعطیلات عید، موقع عید پاک مسیحیان همه جا پر شد از سبزه و تخم مرغ رنگی پل صلح دور نمای قسمتی از شهر تفلیس از نارین قلعه دریاچه لیسی( که اگر مسیرش سربالایی تندی نبود، جای ثابت پیاده روی هر روزم بود)
در هر حال ! - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
اینجا هیچ مهم نیست که شما گرجی بلد باشید یا نه، خارجی باشید یا نه، انگلیسی بلد باشید یا نه، در هر حال تند و تند با شما گرجی حرف می زنند. توی اتوبوس، در مراکز خرید، در تاکسی، در خیابان و ... اینجا فرقی نمی کند که در پاسخ به سوالات یک گرجی، بگویید: من زبان گرجی بلدم ( me vitsi kartoli ena ) یا من زبان
اولین لاری - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
در باره وبلاگ:1- اينجا را به عنوان گوشهی دنجی انتخاب كردم تا در آن بتوانم با صدای بلند فكر كنم بی هيچ ادعای ديگر2- کامنتها بخش جذاب وبلاگ است برای من. نوشتن کامنت هم به همان اندازه برایم لذتبخش است مخصوصن برای دوستان همفکری که به تدریج درک متقابلمان از هم عمیقتر شده.ولی بیاییم برای گسترش ارتباط مجاز...
جمعه بازار - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
این "لوبیانی" ست. خمیر لطیف و خوشمزه ای که داخلش با لوبیای پخته و چرخ کرده پر شده. انواع نان های خوشمزه گرجی(خاچاپوری که با تخم مرغ و پنیر درست می شود، کارتوپیلیسی که داخل خمیر نان را مثل سمبوسه های خودمان با سیب زمینی پخته و سبزی معطر و فلفل پر می کنند. و نوعی دیگر که مرغ ریش شده است و من اسمش را
از حاشیه جشن روز استقلال گرجستان(26may) - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
شکار لحظه سلفی گرفتن این خانواده دوست داشتنی و بچه ی شیرین شون(بهش گفتن بخنده) درسته جشن ملی گرجستان بود اما بخش اجرای موسیقی سرخپوستان برای من خیلی جذاب بود. این گروه اغلب در خیابان های توریستی شهر اجرا دارند صنایع دستی با چوب ازدحام جمعیت
اندر احوالات بد - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
امشب از آن شبهایی ست که میانه ام با خدا شکراب شده. می دانم که تقصیر او نیست اما کس دیگری را پیدا نکردم که بتوانم تقصیرها را گردن او بیندازم و کمی سبک بشوم. چند تا بدبیاری پشت سر هم در چند روز گذشته اعصابم را بهم ریخته. خواهر جان عزم رفتن کرده بود. البته مدت اقامت 45 روزه اش هم داشت به پایان می رسید.

برچسب‌های محبوب

مهر آمد | نظریه نسبیت | من هستم