خرید بک لینک

وسط این همه اخبار تلخ و وضعیت نابسامان اقتصادی و چشم انداز ناامیدکننده از آینده، یک زنی هم هست که همیشه از من طلبکار است. بهانه گیری می کند. دلش می خواهد همین الان ببرمش قشم. اصلا همه جزیره های خلیج فارس را بگردیم. دلش برف و شومینه هیزمی می خواهد. می گوید باز هم برویم مجتمع کندوج در واجارگاه گیلان ولی اینبار فقط من و او باشیم. و حداقل یک شب را در آنجا بمانیم. می گوید در آن بالکن با چشم انداز پانوراما از جنگل و دریا بنشینیم و حرف بزنیم. از گذشته ها و خاطرات خوبی که با هم داشتیم، از درک متقابل و عمیق همدیگر در آن روزها، می خواهد بیاد بیاورم که چقدر دوستش داشتم که چرا گذاشتم اینقدر از هم دور شویم، به اشتباهاتی اقرار کنم که موجب شده او را درونم حبس کنم. از کوتاه آمدن خودش بگوید که به این حبس خو گرفته، که خودش را پنهان کرده و فریاد نزده که این منم! من را ببین! که لااقل دلم خوش باشد که هنوز هست.

حالا بهانه می گیرد. می گوید برگرد و دوباره شروع کن، اما نمی داند که این غیرممکن است. حتی اگر معجزه ای آن را ممکن کند، هیچ امیدی نیست که شروع دیگر، نتیجه بهتری داشته باشد.

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 22:20

صفحه بندی