شمعدانی ها
-
تاریخ: 1402/5/9 ساعت: 11:35
لابد حالا علفهای باغچه خانه ی شمال از قد نهال های پرتقال هم بالاتر رفته، گلهای خشک، روی سرشاخه های بوته ی رز رونده مانع غنچه دادنش شده، لیسه ها به جان برگهای ادریسی افتاده اند، برگهای کامکوات پر از شته شده، حتما تار عنکبوتها سقف پارکینگ را گرفته و جابجا حشره ای لابلای آن گیر افتاده، شاید شاخه نازک آ...
فیلم
-
تاریخ: 1402/5/9 ساعت: 11:35
دیشب فیلم سینما پارادیزو را دیدم. به لیست فیلمهایی که قرار است چند بار دیگر هم ببینم، اضافه شد. فیلمی بسیار زیبا از سینمای ایتالیا
از زادگاه
-
تاریخ: 1402/5/9 ساعت: 11:35
از سفر به زادگاهم بعد از ۴ سال که کرونا فاصله انداخته بود ننوشته بودم.۲۰ روز آنجا بودم چند روز قبل برگشتم.خوش گذشت. میهمانی، شب نشینی در حیاط خانه برادر، تولد، روستا و نان تنوری، چیدن گلهای بنفش صحرایی، شاتوت های حیاط دخترعمه، استراحت و آرامش، باغ پسرخاله و ۵ تا بچه گربه ی ده روزه، کرایه های ارزان ا...
ابرها
-
تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 15:30
بعد از طوفان و رعد و برق، کتابم را می بندم و مقابل پنجره می روم، برکه ای آبی و زلال وسط ابرهای خاکستری شکل گرفته.کتاب «روزگار سپری شده مردم سالخورده» را دوباره می خوانم.صفحه اول کتاب در چهار خط کوتاه نوشته شده:به رسم یادبود، برای آذر خوبم، آذر ماه ۷۲، شیداآخرین سال دانشگاه! و امروز ۳۰ سال بعد از آن....
دیوانگی
-
تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 15:30
پلک هایم را که بستم تو را دیدم، در راهی که دو طرفش با درختان بلند کاج محصور شده بود سعی می کردی به طرفم بیایی، اما نیروی جاذبه ای قوی تو را تا دوردست ها کشاند، آنقدر دور که در افق، جایی که درختان کاج و جاده یکی می شدند ناپدید شدی.من قدر زمان را ندانستم، لحظه های نابی که مال من بود، همه اش، قدر امید ...
-
تاریخ: 1402/2/8 ساعت: 17:19
شلوارهای جین که بلااستفاده از جالباسی آویزان است، صندلی پلاستیکی توی حمام، پوشیدن شلوارک در خانه و پبراهن نخی و شلوارهای گشاد بیرون از خانه، ظرف داروها و بطری آب روی میز کنار تخت، واکر که همیشه و همه جا جلوتر از من چشم توی چشم می شویم، خواندن کتاب از سرِ اجبارِ بیکاری، وقتی کوتاهترین مانع مقابل بیما...
نماد حق طلبی
-
تاریخ: 1402/1/30 ساعت: 16:02
حس خوشایندی ست وقتی دارو تاثیر خواب آوری اش را گذاشته باشد، پلک ها سنگین باشد ولی برای خوابیدن مقاومت کنی. شاید خلسه چنین حسی داشته باشد.چقدر دلم برای دختران و زنان سرزمینم و خودم می سوزد. برای داشتن سهمی از این آسمان و خورشید سخاوتمند، با روشی بسیار لطیف و زیبا و معصومانه کمترین حق خود را مطالبه می...
آن سه ماه
-
تاریخ: 1402/1/26 ساعت: 13:10
آن سه ماهی که با غم، خشم، امید، ترس و یاس گذشت، آن سه ماهی که از لحظه بیدار شدن تا شب پای کانال های خبری نه چندان قابل اعتماد و جهت دار می نشستیم و زار می زدیم، آن سه ماهی که شازده در استانبول با ناامیدی در انتظار نتیجه ی مصاحبه ی سفارت بود، آن سه ماهی که صبح تا شب با استرس گذشت.آن شوق و غم همزمان ک...
لاک سرخابی
-
تاریخ: 1402/1/26 ساعت: 13:10
امروز لاک سرخابی زدم. جایی از دلم را که در حسرت پیاده روی در هوای بهاری شکسته را زیر رنگ تند سرخابی پنهان کردم.باید بگویم منیژه با بساط رنگ مو بیاید موهایم را رنگ ماهاگونی بزند و جلوی موهایم را کوتاه کوتاه کند. شاید بندی بزند به گوشه ی شکسته ی دیگری از چینی نازک دلم.کجای دلم پیراهن نارنجی و تی شرت گ...
کیک های پر معنی
-
تاریخ: 1402/1/26 ساعت: 13:10
دارم دستور کیک های مختلف را در ذهنم مرور می کنماینکه کدام شان را می شود با حداقل ایستادن درست کرد.کیک خامه ای که مدتهاست هوس درست کردن و خوردنش را دارم که اصلا! کیکهایی که زرده و سفیده تخم مرغش باید جدا زده شود هم کنار می رود. به کیک ساده که فکر می کنم شدنی تر است. می توانم اول موادش را آماده کنم و ...
رنج
-
تاریخ: 1401/3/14 ساعت: 7:28
دوباره برگشته ام اینجا ولی الان قصد نوشتن ندارم. دارم سالهای گذشته را ورق می زنم. می خوانم و به مفهوم رنج فکر می کنم. کسی معتقد است دیفالت زندگی رنج است و فقط گاهی شادی هایی نمایان می شود که باید آنها را تمام و کمال نوشید چون دوامش کم است. دیگری می گوید شادی مثل پرنده ای ست که لحظه ای در آسمان زندگی...
روزهای شبه قرنطینه
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 13:56
1 -از همان روزی که مدارس و بعد دانشگاهها تعطیل شد، همان روزی که هنوز هشتگ انواع فحش ها هدفشان ماهان بود و مسئولین، و هنوز شمال بروها را هدف نگرفته بودند یعنی دو هفته قبل، من و بچه ها که گوچی هم شاملش
صفحه دوم
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 13:56
قرنطینه بالاخره کار خودش را کرد و به دلیل نداشتن اینترنت وای فای و مشکلاتی نظیر کانکت شدن لپ تاپ به اینترنت همراه و آپلود عکس و پاسخ دادن به کامنتهای دوستان و غربت اینجا و .... فعلا در اینستا گرام می نویسمآدرس صفحه دوم (یادداشت های یک دهه چهلی) در اینستا: dahe.40
گزارش
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 1:22
رو به راه کردن خانه دانشجویی شازده ده روز طول کشید. دخترک با پدرش اینجا، من با شازده و همراهی خواهرها آنجا (البته گوچی هم همدم دخترک بود. یادم باشد از او هم بنویسم)خوب است یا نه، نمی دانم! اما شانس آو
آن 6 ماه
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 1:22
وزش باد شدید امروز، مرا به خاطرات 6 ماه زندگی در گرجستان و بادهای تندش پرتاب کرد. شازده برای تعطیلات بین ترمش و ده روزه رفته گرجستان. از مدتها قبل با دوستان آنور آبی اش قرار گذاشته. ماشینی اجاره کرده
کرونا از آنچه فکر می کردیم ... اصلا بیخ گوش ما است!
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 1:22
همین چند روز قبل بود که در اینستاگرام برای پیدا کردن مدل مانتو می چرخیدم و از آنجایی که نه حوصله ی گشتن و خرید دارم خصوصا در بازار شب عید و نه دل, خوشی از خرید اینترنتی و نه دیگر لباسی قابل پوشیدن، ه
این سرزمین متروکه
-
تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 12:55
هر بار که به اینجا می آیم، احساس می کنم به سرزمین متروکه ای آمدم که زمانی آبادی سرسبزی بوده پر از شور زندگی با دوستان و همسایه هایی صمیمی. سرزمینی که خانه ها با رفتن یکی یکی ساکنان آن متروکه شده که عل
هدیه خاص
-
تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 12:55
همیشه آنقدر خوش اقبال بوده ام که روز تولدم بهترین تبریک ها و خاص ترین هدیه ها را دریافت کرده ام.چه اینجا و چه در دیگر صفحات مجازی که ... برای وصل کردن آمدند.از اینکه هنوز به یادم هستید دلگرم می شوم
قانون جذب
-
تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 12:55
یکی از ایده آل هایم داشتن پایگاهی در زادگاهم بود که بعد از بازنشستگی اوقات بیشتری را در آنجا بگذرانم. بچه ها خاله بازی کنند و من هم کارهای خواهرانه و خاطره بازی.این خواسته در هفته ی گذشته که آلودگی هو
تعطیلات تابستانی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:06
گمانم چهل روزی می شود که خانه و زندگی را با آقای آن رها کرده ام. اوایل تیرماه با دخترک و خواهر بزرگه به خانه ی شمال رفتم. شازده بعد از کنکور ملحق شد و یک هفته ای ست که آمده ایم به شهر و دیار خودم.ماد